شکل جمع:
stubbornnessesخیرهسری، کلهشقی، لجاجت، یکدندگی، قدی، پافشاری
The child's stubbornness made it impossible to get him to eat his vegetables.
یکدندگی کودک باعث شد نتوانیم او را به خوردن سبزیجات وادار کنیم.
Despite all advice, his stubbornness kept him on the same path.
باوجود همهی نصیحتها، کلهشقیاش او را در همان مسیر نگه داشت.
Her stubbornness kept her from apologizing even when she was wrong.
لجاجت او باعث شد حتی وقتی اشتباه میکرد، از عذرخواهی کردن امتناع کند.
Don't let your stubbornness ruin a good friendship.
نگذار خیرهسریات دوستی خوب را خراب کند.
سرسختی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The stain's stubbornness made it impossible to remove.
سرسختی آن لکه باعث شد که پاک کردنش غیرممکن به نظر برسد.
The stubbornness of the old engine frustrated the repair crew.
سرسختی موتور قدیمی، گروه تعمیر را ناامید کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «stubbornness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/stubbornness