آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۸ تیر ۱۴۰۴

      برداشتن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / bardaashtan /

      to lift, to take, to pick up, to swipe, to snitch, to lay hold of

      to lift

      to take

      to pick up

      to swipe

      to snitch

      to lay hold of

      بلند کردن

      او تصمیم گرفت جعبه‌ی سنگین را از زمین بردارد.

      She decided to lift the heavy box off the ground.

      او تصمیم گرفت تلفن را بردارد و به او زنگ بزند.

      She decided to pick up the phone and call him.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / bardaashtan /

      to become, to undergo

      to become

      to undergo

      شکل یا وضعیتی تغییر کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      این روسری به‌راحتی چروک برمی‌دارد

      this scarf becomes wrinkled easily

      منظره پس‌از طوفان تغییرات قابل توجهی بر خواهد داشت.

      The landscape will undergo significant changes after the storm.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / bardaashtan /

      to grab, to possess, to take hold of, to take possession of

      to grab

      to possess

      to take hold of

      to take possession of

      صاحب شدن

      قبل‌از ترک خانه باید کلیدهایم را بردارم.

      I need to grab my keys before leaving the house.

      کودک دستش را دراز کرد تا اسباب‌بازی را بردارد.

      The child reached out to take hold of the toy.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / bardaashtan /

      to select, to choose

      to select

      to choose

      انتخاب کردن

      او تصمیم گرفت که کتاب جدیدی برای لیست کتاب‌هایش بردارد.

      She decided to select a new book for her reading list.

      من نیاز دارم که رنگی برای رنگ‌کاری جدید بردارم.

      I need to choose a color for the new paint job.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / bardaashtan /

      to make (a copy), to record, to take (a picture, ...), to snap (a photo)

      to make

      to record

      to take

      to snap

      ضبط کردن، ثبت کردن

      لطفاً یک کپی از این سند برای جلسه بردارید.

      Please make a copy of this document for the meeting.

      پژوهشگر قصد دارد که داده‌ها را با دقت بردارد.

      The researcher aims to record the data accurately.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / bardaashtan /

      to take off, to remove, to doff, to draw back

      to take off

      to remove

      to doff

      to draw back

      درآوردن

      کلاه (از سر) برداشتن

      to take off one's hat

      کارگر در برداشتن توپی از بشکه‌ی نفت مشکل داشت.

      The worker had trouble removing the tap from the oil drum.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / bardaashtan /

      to deluge, to flood, to inundate, to engulf

      to deluge

      to flood

      to inundate

      to engulf

      فراگرفتن

      باران سنگینی خیابان‌ها را برداشته است و باعث سیلابی شدن زیادی خواهد شد.

      The heavy rain will deluge the streets and cause significant flooding.

      باران‌های شدید باعث شد که روستای کوچک را آب بردارد.

      The heavy rains helped to engulf the small village in water.

      پیشنهاد بهبود معانی

      سوال‌های رایج برداشتن

      برداشتن به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «برداشتن» در زبان انگلیسی به lifting یا taking ترجمه می‌شود، که بسته به کاربرد و زمینه، هر کدام مناسب است.

      واژه‌ی «برداشتن» به معنای جابه‌جایی یک شیء از مکانی به مکان دیگر یا بلند کردن آن است. این عمل در زندگی روزمره بسیار رایج و کاربردی است و در موقعیت‌های مختلف به اشکال گوناگون انجام می‌شود. به‌عنوان مثال، برداشتن یک جسم سنگین، یک وسیله کوچک یا حتی برداشتن قدم‌های نخست برای شروع یک فعالیت جدید همگی مصداق‌هایی از این واژه هستند.

      در کاربرد lifting، معمولاً منظور بلند کردن یا بالا بردن جسمی است، به‌خصوص وقتی که این جسم سنگین یا قابل توجه باشد. این واژه در زمینه‌های مختلف از جمله ورزش، بارگیری، حمل‌ونقل و حتی پزشکی به کار می‌رود. در ورزش‌هایی مانند وزنه‌برداری یا بدن‌سازی، «lifting» نقش کلیدی دارد و مهارت در انجام آن به بهبود قدرت و توان عضلانی کمک می‌کند.

      از سوی دیگر، «taking» جنبه‌ی گسترده‌تری از برداشتن را شامل می‌شود که تنها به بلند کردن جسم محدود نیست. این واژه ممکن است به معنای گرفتن چیزی از مکانی، قبول کردن یا دریافت کردن یک چیز نیز باشد. به عنوان مثال، «taking a book from the shelf» یعنی برداشتن کتاب از قفسه، یا «taking medicine» به معنای مصرف دارو. در این کاربردها، «taking» بیشتر به مفهوم جلب یا کسب چیزی اشاره دارد.

      برداشتن در فرهنگ‌ها و سنت‌های مختلف گاهی بار معنایی خاصی نیز دارد. مثلاً در ادبیات و هنر، «برداشتن» می‌تواند نماد شروعی تازه، برداشتن باری از دوش یا حرکت به سمت تغییر و تحول باشد. این کاربردهای استعاری اهمیت واژه را فراتر از مفهوم فیزیکی آن می‌برد و آن را به بخشی از زبان و بیان عمیق انسانی تبدیل می‌کند.

      «برداشتن» به عنوان عملی ساده و روزمره، در زندگی انسان‌ها نقش اساسی دارد و می‌تواند به صورت‌های مختلفی انجام شود. این عمل گاهی کوچک و بی‌اهمیت به نظر می‌رسد، اما در بسیاری از زمینه‌ها، از جمله ورزش، کارهای روزانه و فعالیت‌های حرفه‌ای، از اهمیت بالایی برخوردار است و تسلط بر آن می‌تواند تأثیر مثبتی بر کیفیت زندگی داشته باشد.

      ارجاع به لغت برداشتن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «برداشتن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/برداشتن

      لغات نزدیک برداشتن

      • - برداشت نشده
      • - برداشتگر
      • - برداشتن
      • - برداشتن آپاندیس
      • - برداشتن با قاشق
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.