backward, left behind, retarded, underdeveloped
backward
left behind
retarded
underdeveloped
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
این روستا نسبت به شهر عقبمانده باقی ماند.
The village remained backward compared to the city.
او نمیخواست در رقابت عقبمانده باشد.
She didn't want to be left behind in the competition.
دیدگاههای عقبماندهی او دربارهی برابری جنسیتی همکلاسیهایش را حیرتزده کرد.
His backward views on gender equality surprised his classmates.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «عقبمانده» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/عقبمانده