conditional, conditioned, contingent, qualified, habituated, iffy, provisory
conditional
conditioned
contingent
qualified
habituated
iffy
provisory
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
معامله مشروط به موافقت او است.
The deal is conditional upon his consent.
رضایت مشروط
a qualified consent
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «مشروط» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/مشروط