to bite, to sting
to bite
to sting
او برای جلوگیری از گریه لبش را گزید.
She bit her lip to stop herself from crying.
زنبور روی بازوی من را گزید.
The bee stung me on my arm.
مجازی to hurt (with sharp words), to offend (with sharp words)
to hurt
to offend
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او با توهین هوشمندانهاش رقیبش را گزید.
She hurt her opponent with a clever insult.
او قصد نداشت با کلمات تندش تو را بگزد.
He didn't mean to offend you with his sharp words.
ادبی to select, to choose, to elect, to pick, to opt, to take, to single out
to select
to choose
to elect
to pick
to opt
to take
to single out
از راه قرعهکشی سرباز گزیدن
to choose soldiers by lot
او بهترین داوطلب را برای شغل گزید.
He select the best candidate for the job.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «گزیدن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/گزیدن