بسیار، فراوان، خیلی، یکعالمه، بسیار زیاد، خیلی زیاد
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
There's a whole lot of work to do before the deadline.
قبلاز مهلت، کارهای خیلی زیادی برای انجام دادن وجود دارد.
She spent a whole lot of time practicing the piano.
او زمان زیادی را صرف تمرین پیانو کرد.
We learned a whole lot of new vocabulary in that class.
ما در آن کلاس، واژگان بسیار زیادی یاد گرفتیم.
He has a whole lot of experience in project management.
او تجربهی بسیاری در مدیریت پروژه دارد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «a whole lot of» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/a whole lot of