مرز جو (سطحی که در آن جو آنقدر رقیق میشود که دیگر از پرواز هواپیما و ادامهی حیات انسان پشتیبانی نمیکند)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The pilot reported crossing the aeropause and losing aerodynamic control.
خلبان گزارش داد که از مرز جو عبور کرده و کنترل آیرودینامیکی را از دست داده است.
Satellites begin to orbit beyond the aeropause where aircraft cannot operate.
ماهوارهها در مدارهایی فراتر از مرز جو قرار میگیرند، جایی که هواپیماها نمیتوانند عمل کنند.
At the aeropause, instruments measure a sudden drop in air density.
در مرز جو، ابزارها کاهش ناگهانی چگالی هوا را اندازهگیری میکنند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «aeropause» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/aeropause