گذشتهی ساده:
carried awayشکل سوم:
carried awayسومشخص مفرد:
carries awayوجه وصفی حال:
carrying awayهیجانزده شدن، جوگیر شدن، ازخودبیخود شدن
I was carried away by the excitement at the concert.
من در کنسرت از هیجان از خودبیخود شدم.
We were carried away by the celebration and danced until dawn.
ما در جشن جوگیر شدیم و تا صبح رقصیدیم.
I almost got carried away and spent too much money.
تقریباً هیجانزده شدم و پول بسیاری خرج کردم.
Don't get carried away with your plans; think about the costs.
با برنامههایت جوگیر نشو؛ به هزینهها فکر کن.
بردن (کسی یا چیزی از جایی)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They carried away the old furniture after the move.
آنها پساز اسبابکشی، مبلمان قدیمی را بردند.
She carried away her sleeping baby to the car.
او نوزاد خوابیدهاش را به ماشین برد.
Rescue workers carried away the injured from the rubble.
نجاتگران مجروحان را از زیر آوار بیرون بردند.
The police carried away the suspect in handcuffs.
پلیس مظنون را با دستبند برد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «carry away» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/carry-away