تبدیل کردن یا شدن (به)، تغییر کردن یا دادن (به)
The caterpillar changed into a butterfly.
کرم ابریشم به پروانه تبدیل شد.
Heat changes water into steam.
گرما، آب را به بخار تبدیل میکند.
لباس عوض کردن، لباس پوشیدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I need to change into my workout clothes.
من باید لباس ورزشیام را بپوشم.
She changed into a red dress before the party.
او قبلاز مهمانی لباسش را به یک پیراهن قرمز عوض کرد.
I'm going to change into something more comfortable.
میخواهم لباس راحتتری بپوشم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «change into» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/change-into