جا افتادن، کاملاً متوجه شدن، روشن شدن (موضوعی)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
It came home to him that he had wasted so many years.
برایش روشن شد که سالهای زیادی را هدر داده است.
It came home to me that I couldn't rely on anyone else.
برای من جا افتاد که نمیتوانم روی هیچکس دیگری حساب کنم.
The significance of his sacrifice only came home to us years later.
اهمیت فداکاری او تنها سالها بعد برای ما روشن شد.
chickens have come home to roost
عواقب عمل بد دامنگیر انسان میشود، هر که نان از عمل خویش خورد
دامنگیر (کسی) شدن، پیامد بد داشتن، نتیجهی منفی دادن
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «come home to» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/come-home-to