شکل جمع:
crookednessesفساد، نادرستی، کلاهبرداری
The politician's crookedness was exposed by investigative journalists.
فساد آن سیاستمدار توسط روزنامهنگاران تحقیقاتی فاش شد.
The company's crookedness led to the collapse of the pension fund.
فساد شرکت منجر به سقوط صندوق بازنشستگی شد.
The mayor's crookedness cost the city millions.
کلاهبرداری شهردار، میلیونها دلار هزینه به شهر تحمیل کرد.
کجی، خمیدگی، انحنا
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The crookedness of the tree trunk made it lean toward the road.
کجی تنهی درخت باعث شد که بهسمت جاده خم شود.
The carpenter noticed the crookedness in the plank and decided to plane it down.
نجار خمیدگی تخته را دید و تصمیم گرفت آن را تراش دهد.
The surgeon corrected the crookedness of the patient's spine.
جراح کجی ستون فقرات بیمار را اصلاح کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «crookedness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/crookedness