گذشتهی ساده:
made a sacrificeشکل سوم:
made a sacrificeسومشخص مفرد:
makes a sacrificeوجه وصفی حال:
making a sacrificeفداکاری کردن، ازخودگذشتگی کردن، جانبازی کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She had to make a sacrifice and give up her dream vacation to pay for her mother's medical bills.
او مجبور شد فداکاری کند و تعطیلات رویاییاش را برای پرداخت هزینههای پزشکی مادرش کنار بگذارد.
In order to achieve significant advancements in scientific research, it is often necessary for individuals to make a sacrifice of personal leisure time.
برای دستیابی به پیشرفتهای چشمگیر در تحقیقات علمی، اغلب لازم است که افراد از زمان فراغت شخصیشان ازخودگذشتگی کنند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «make a sacrifice» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/make-sacrifices