آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

      آیین به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / aayin, aa'in /

      دین religion, creed, doctrine

      religion

      creed

      doctrine

      دین، مذهب

      مارکسیسم آیین او بود.

      Marxism was his religion.

      ادیان مختلف آیین‌های متفاوتی دارند، اما بسیاری ارزش‌های مشترکی را دارا هستند.

      Different religions have different creeds, but many share common values.

      اسم
      فونتیک فارسی / aayin, aa'in /

      ceremony, formality, ceremonies, formalities, rite, rites

      ceremony

      formality

      ceremonies

      formalities

      rite

      rites

      مراسم

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      آیین تبادل هدیه در ایام کریسمس خانواده‌ها را دور هم جمع می‌کند.

      The ceremony of exchanging gifts at Christmas brings families together.

      آیین اسکاتلندی فراماسونری

      The Scottish rite of Freemasonry

      اسم
      فونتیک فارسی / aayin, aa'in /

      principles, procedure, rule, regulation

      principles

      procedure

      rule

      regulation

      روش کار

      شرکت تحت آیین سفت و سخت اخلاقی فعالیت می‌کند.

      The company operates under strict ethical procedure.

      آیین تدریس او بر کاربرد عملی به‌جای تئوری تأکید دارد.

      His teaching principles emphasize practical application over theory.

      اسم
      فونتیک فارسی / aayin, aa'in /

      manner, custom, rule, formality, institution, law, ritual, ceremony, rite

      manner

      custom

      rule

      formality

      institution

      law

      ritual

      ceremony

      rite

      شیوه‌ی رفتار

      آیین مودبانه‌ی او، تربیت خوبش را نشان می‌داد.

      His polite manner showed his good upbringing.

      به بچه‌ها یاد داده شد که آیین احترام‌آمیزی نسبت به بزرگترها داشته باشند.

      The children were taught to have a respectful manner towards elders.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد آیین

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      سر
      مترادف:
      آداب‌دانی اتیکت ادب تشریفات نزاکت
      مترادف:
      آذین‌بندی جشن زیب زینت شهرآرایی
      مترادف:
      سنت قاعده قانون مراسم مقررات نظم هنجار
      مترادف:
      طریقه مسلک مشرب نحله
      مترادف:
      دین شرع شریعت طریقت کیش مذهب
      مترادف:
      رسم روال روش شیوه عادت منوال

      سوال‌های رایج آیین

      آیین یا آئین؟

      هر دو شکل «آیین» و «آئین» از نظر املایی در فارسی رایج هستند، اما شکل درست‌تر و معیارتر «آیین» است. «آئین» بیشتر در برخی متون قدیمی و ادبی دیده می‌شود.

      ارجاع به لغت آیین

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «آیین» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/آیین

      لغات نزدیک آیین

      • - آیه یاس خواندن
      • - آییژ
      • - آیین
      • - آیین تعالی
      • - آیین جوانمردی
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.