way, manner, method
way
manner
method
ما باید هنجار جدیدی برای حل این مشکل پیدا کنیم.
We need to find a new way to solve this problem.
مدیر جدید هنجار بسیار کارآمدی در انجام وظایف دارد.
The new manager has a very efficient manner of handling tasks.
normal
normal
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پذیرش آسیبپذیری نشانهی واقعی قدرت است، نه دور شدن از هنجار احساسی.
Embracing vulnerability is a sign of true strength, not a departure from the emotional normal.
زیبایی زندگی اغلب در انحرافات آن از هنجار قابل پیشبینی نهفته است.
The beauty of life often lies in its deviations from the predictable normal.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «هنجار» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/هنجار