to deactivate, to inactivate, to incapacitate, to neutralize, to paralyze, to cripple
to deactivate
to inactivate
to incapacitate
to neutralize
to paralyze
to cripple
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
تحریمهای اقتصادی با هدف از کار انداختن توانایی کشور برای جنگ طراحی شده بودند.
Economic sanctions were intended to cripple the country's ability to wage war.
سیستم امنیتی قبلاز شروع تعمیرات از کار انداخته شد.
The security system was deactivated before the maintenance began.
تصادف او را از کار انداخت و قادر به راه رفتن نبود.
The accident left him crippled and unable to walk.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «از کار انداختن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/از کار انداختن