همچنین میتوان از shift the responsibility بهجای shift the blame استفاده کرد.
روانشناسی تقصیر را گردن کسی انداختن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He always tries to shift the blame onto others when things go wrong.
او همیشه سعی میکند وقتی اوضاع خراب میشود تقصیر را به گردن دیگران بیندازد.
Don't shift the blame to me — I had no part in the decision.
تقصیر را گردن من نینداز؛ من در آن تصمیم نقشی نداشتم.
Parents shouldn't shift the blame for a child's bad grades onto the teacher.
والدین نباید تقصیر نمرات ضعیف فرزند را گردن معلم بیندازند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «shift the blame» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/shift-the-blame