شکل جمع:
stirrersانگلیسی بریتانیایی آدم فتنهگر، آدم آشوبگر، آدم فتنهانداز
He's always been a stirrer, pushing people to argue over small things.
او همیشه آدمی فتنهگر بوده و مردم را به بحث بر سر مسائل کوچک وادار میکند.
Don't listen to the stirrer; he enjoys creating conflict.
به آدم فتنهانداز گوش نده؛ او از ایجاد درگیری لذت میبرد.
He was known as the office stirrer, always starting gossip and tension.
او بهعنوان آشوبگر اداره شناخته میشد و همیشه شایعات و تنش به وجود میآورد.
همزن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Place the stirrer in the pot and stir until the sauce thickens.
همزن را در قابلمه قرار بده و هم بزن تا سس غلیظ شود.
The manual stirrer requires a bit of effort for thick dough.
همزن دستی برای خمیر غلیظ نیاز به کمی تلاش دارد.
The electric stirrer saved him time when making the cake batter.
همزن برقی هنگام تهیهی خمیر کیک برای او صرفهجویی در وقت کرد.
She bought a colorful stirrer to cheer up her kitchen tools.
او یک همزن رنگی خرید تا وسایل آشپزخانهاش را شادتر کند.
همزن مغناطیسی
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «stirrer» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/stirrer