شکل جمع:
vociferationsفریاد، داد، نعره، جیغ، دادوبیداد، خروش، سروصدا، غوغا
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The vociferation from the crowd made it impossible to hear the speaker.
فریاد جمعیت شنیدن سخنران را غیرممکن کرد.
Her vociferation in the hallway drew the attention of the teachers.
جیغ او در راهرو توجه معلمان را جلب کرد.
Despite the vociferation of the fans, the referee stood by his decision.
با وجود دادوبیداد هواداران، داور به تصمیم خود پایبند ماند.
His vociferation betrayed how angry he really was.
نعرهی او نشان داد که واقعاً چقدر عصبانی بود.
His sudden vociferation startled everyone in the room.
فریاد ناگهانی او همه را در اتاق متحیر کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «vociferation» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/vociferation