painted, colored, coloured
painted
colored
coloured
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
برجستگیهای کوچکی روی میز رنگشده است.
Small blisters on the painted table.
هنرمند طیفهای مختلفی از آبی را مخلوط کرد تا پسزمینهای رنگشده برای نقاشی ایجاد کند.
The artist mixed different shades of blue to create a colored background for the painting.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «رنگشده» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/رنگشده