آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴

      معتدل به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      صفت
      فونتیک فارسی / mo'tadel /

      temperate, moderate, mild, equable, balmy, soft, fair, tempered

      temperate

      moderate

      mild

      equable

      balmy

      soft

      fair

      tempered

      ملایم
      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      آب‌و‌هوای معتدل

      equable climate

      آب‌وهوای معتدل شیراز

      the soft climate of Shiraz

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      آن کشور در ناحیه‌ی معتدل قرار دارد.

      That country is located in the temperate zone.

      صفت
      فونتیک فارسی / mo'tadel /

      moderate, tactful, middle-of-the-road, neutral, reasonable, gentle, avoiding extremes, mild-mannered, mild-tempered

      moderate

      tactful

      middle-of-the-road

      neutral

      reasonable

      gentle

      avoiding extremes

      mild-mannered

      mild-tempered

      میانه‌رو

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      سیاستمدار موضعی معتدل نسبت به آن موضوع اتخاذ کرد.

      The politician took a moderate stance on the issue.

      معلم دانش‌آموز را به خاطر رویکرد معتدلی که نسبت به درس خواندن داشت و توانسته بود بین تلاش و خودمراقبتی تعادل برقرار کند، تحسین کرد.

      The teacher praised the student for their moderate approach to studying, balancing hard work with self-care.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد معتدل

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      آرام ملایم میانه رو نرم‌خو
      متضاد:
      تندرو
      مترادف:
      معتدله
      مترادف:
      دارای اعتدال
      مترادف:
      راست مستقیم

      سوال‌های رایج معتدل

      معتدل به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «معتدل» در زبان انگلیسی به moderate ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی معتدل به حالتی اشاره دارد که میان دو حد افراط و تفریط قرار می‌گیرد؛ نه خیلی زیاد و نه خیلی کم. این مفهوم در حوزه‌های گوناگون از جمله آب‌وهوا، تغذیه، رفتار، سیاست، و حتی احساسات کاربرد دارد. داشتن رویکردی معتدل معمولاً به‌عنوان نشانه‌ای از تعادل، عقلانیت و پایداری در نظر گرفته می‌شود. فرد یا پدیده‌ی معتدل اغلب از دید اجتماعی نیز مورد قبول واقع می‌شود، چراکه افراط و تفریط می‌تواند منجر به بی‌ثباتی، تنش یا اختلال شود.

      در بحث آب‌وهوا، اقلیم معتدل به مناطقی گفته می‌شود که در آن، شرایط آب‌وهوایی نه بسیار گرم و خشک است و نه بسیار سرد و یخبندان. این نوع اقلیم معمولاً با تابستان‌های ملایم و زمستان‌های نسبتاً خنک همراه است و به همین دلیل برای زندگی، کشاورزی، و حتی گردشگری بسیار مناسب تلقی می‌شود. بسیاری از نقاط پرجمعیت جهان در مناطق با آب‌وهوای معتدل قرار دارند، زیرا این شرایط امکان رشد گونه‌های متنوع گیاهی و زیست‌پذیری بیشتر را فراهم می‌کند.

      در سبک زندگی و تغذیه، زندگی معتدل به معنای پیروی از الگوهایی است که از افراط در مصرف غذاهای ناسالم، تنبلی، یا حتی ورزش بیش‌ازحد جلوگیری می‌کند. تغذیه‌ی معتدل، متکی بر تنوع، تعادل و کفایت است؛ یعنی خوردن به‌اندازه، انتخاب غذاهای متنوع و پرهیز از زیاده‌روی در مواد پرچرب یا قندی. چنین الگویی نه‌تنها موجب حفظ سلامت جسمی می‌شود، بلکه در بلندمدت پایدارتر و قابل پیروی‌تر از رژیم‌های سخت‌گیرانه یا ناسالم است.

      در حوزه‌ی رفتاری، فرد معتدل کسی است که در تصمیم‌گیری، ابراز احساسات، و تعاملات اجتماعی، تعادل و میانه‌روی دارد. او نه به‌سادگی دچار خشم یا هیجان شدید می‌شود، نه دچار بی‌تفاوتی یا انزوا. این ویژگی باعث می‌شود چنین افرادی در جامعه به‌عنوان افراد قابل‌اعتماد، آرام و منطقی شناخته شوند. رفتار معتدل در ارتباطات اجتماعی، به کاهش سوء‌تفاهم‌ها، افزایش تعامل مثبت و ایجاد روابط پایدار کمک می‌کند.

      اعتدال می‌تواند به‌عنوان یک فضیلت اخلاقی نیز مطرح شود. بسیاری از آموزه‌های فلسفی و عرفانی بر ارزش میانه‌روی و پرهیز از افراط تأکید دارند. اعتدال نه‌تنها موجب پایداری شخصی می‌شود، بلکه در سطح اجتماعی نیز از بروز بحران‌ها و نابرابری‌ها جلوگیری می‌کند. در دنیایی که اغلب دچار افراط در مصرف، اطلاعات، و قضاوت‌های شتاب‌زده است، رویکرد معتدل به‌عنوان پاسخی منطقی و سالم به شمار می‌رود.

      ارجاع به لغت معتدل

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «معتدل» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/معتدل

      لغات نزدیک معتدل

      • - معتبر و کامل
      • - معتبرسازی
      • - معتدل
      • - معتدل از نظر آب و هوا
      • - معتدل ساز
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      Thur. interconnect hit the books undo represent eph amyl amp fluor fungus gyro half vulcanian halo hem صمغ گرفتن صیدگاه ظاهرساز خورشید تافت متفق کردن علم مالیه عمل‌گرایی لوز محارب منطقه‌ای موهن دور دورترین زرخیز فجر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.