stiffness, congelation
stiffness
congelation
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پساز صدمه، جمود او در زانو باعث شد که حرکتهای روزمره دشوار باشد.
After the injury, his stiffness in the knee made everyday movements difficult.
جمود اسب قدیمی مانع از دویدن سریع آن در میدان شد.
The old horse’s stiffness prevented it from sprinting across the field.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «جمود» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/جمود