دین rabbi
rabbi
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
رابی با مهربانی با کودکان صحبت کرد.
The rabbi spoke kindly to the children.
رابی از بیمار در بیمارستان عیادت کرد.
The rabbi visited the sick man in the hospital.
او میخواهد روزی رابی شود.
She wants to become a rabbi someday.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «رابی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/رابی