آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

      رها کردن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / rahaa kardan /

      to free, to release, to liberate, to unhand, to relax, to disengage, to rid, to unclasp, to turn, to extricate

      to free

      to release

      to liberate

      to unhand

      to relax

      to disengage

      to rid

      to unclasp

      to turn

      to extricate

      ول کردن، آزاد کردن

      اندیشه‌ای آن‌چنان جذاب که او نمی‌توانست خود را از قید آن رها کند.

      An idea so magnetic that he could not free himself of it.

      برده‌ای را رها کردن

      to liberate a slave

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / rahaa kardan /

      to leave, to quit, to abandon, to relinquish, to dislodge, to desert, to discontinue, to forsake, to vacate

      to leave

      to quit

      to abandon

      to relinquish

      to dislodge

      to desert

      to discontinue

      to forsake

      to vacate

      ترک کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      یاد گرفت که خود را از ترس رها کند.

      He learned to quit himself of fear.

      او تصمیم گرفت شغل خود را رها کند و تک‌وتنها به وکالت دادگستری بپردازد.

      She decided to leave her job and go it alone as a lawyer.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / rahaa kardan /

      to launch, to shoot, to unleash, to release

      to launch

      to shoot

      to unleash

      to release

      در کردن تیر

      هواپیماهای بمب‌افکن بمب‌های خود را رها کردند و یک‌وری (پرواز کردند و) دور شدند.

      The bombers released their bombs and banked off.

      پیکان را رها کردن

      to release an arrow

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد رها کردن

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      ترک کردن ول کردن
      مترادف:
      آزاد کردن خلاص کردن رهانیدن نجات دادن

      ارجاع به لغت رها کردن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «رها کردن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/رها کردن

      لغات نزدیک رها کردن

      • - رها شدن از دست کسی
      • - رها شده
      • - رها کردن
      • - رها کردن از دست خود
      • - رها کردن از زیر بار
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.