details, minutia, itemized
details
minutia
itemized
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او کمالگرایی است که در جزئیات ریز هر پروژه غرق میشود.
He's a perfectionist who gets lost in the minutiae of every project.
من به تمام ریز جلسه نیاز دارم.
I need all the details about the meeting.
a combining form (meaning: pouring, dripping, -crine)
a combining form
درونریز
endocrine
برونریز
effluent
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «ریز» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/ریز