leading, guidance, impelling, driving
leading
guidance
impelling
driving
مربی باذکاوت تلاش کرد تا دانشآموزان جوان را به سمت دستیابی به اهداف فردیشان سوق دهد.
The experienced mentor tried to guide the young students toward achieving their personal goals.
ناپایداری اقتصادی میتواند به راحتی بسیاری از کسبوکارهای کوچک را به سمت ورشکستگی کامل سوق دهد.
Economic instability can easily drive many small businesses toward total bankruptcy.
سوق در این تصمیم، بهرهوری هزینه بود.
The leading factor in this decision was cost efficiency.
سوق او در این پروژه برای موفقیت آن حیاتی بود.
His guidance role in the project was crucial for its success.
corner, niche
corner
niche
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
از سوق چشمش به ما نگاه کرد.
She looked at us from the corner of her eye.
در هر سوق یک مجسمه قرار داشت.
Each niche contained a statue.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «سوق» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/سوق