شکل مفرد این لغت: عامل
agents, functionaries, factors, officials, officers
agents
functionaries
factors
officials
officers
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
عمال دولت مسئول اجرای سیاست جدید بودند.
The government functionaries were responsible for implementing the new policy.
فساد میان عمال محلی به مسئلهای جدی در منطقه تبدیل شده است.
Corruption among local officials has become a serious issue in the region.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «عمال» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/عمال