tolerance, compromise, moderateness, caution, fellowship, leniency, lenience, toleration, coexistence, temporization
tolerance
compromise
moderateness
caution
fellowship
leniency
lenience
toleration
coexistence
temporization
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پایهی مدارا دانستن این است که ممکن است در ایدههای مخالف نیز حقیقت وجود داشته باشد.
The basis of tolerance is the knowledge that there might be truth in opponents' ideas too.
سعی کردم با مدارا اوضاع را آرام کنم.
I tried to cool the situation down by offering a compromise.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «مدارا» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/مدارا