footcloth, doormat
footcloth
doormat
او یک پاانداز نرم کنار تخت قرار داد تا پاهایش صبحها روی آن قرار بگیرد.
She placed a soft footcloth by the side of the bed for her feet to land on in the morning.
پاانداز در ورودی با پاک کردن کف کفشها به تمیز نگه داشتن کف زمین کمک میکرد.
The doormat in the entryway helped to keep the floor clean by wiping shoes.
ناپسند pimp, pander, procurer
pimp
pander
procurer
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او به اتهام پااندازی و سوءاستفاده از زنان آسیبپذیر بازداشت شد.
He was arrested on charges of being a pimp and exploiting vulnerable women.
قانون با شدت علیه هر کسی که سعی میکرد برای مفاسد اخلاقی پااندازی کند، اجرا میشد.
The law was strictly enforced against anyone who tried to pander to vice.
پلیس شبکهی پااندازهایی که در سراسر مرز فعالیت میکردند را هدف قرار داد.
The police targeted the network of procurers operating across the border.
در آن رمان قدیمی، او به عنوان پااندازی به تصویر کشیده شده که روابط نامشروع را تسهیل میکند.
In the old novel, he is portrayed as a pander who facilitates illicit affairs.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پاانداز» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پاانداز