to think, to suppose, to imagine, to believe, to understand, to cogitate, to reckon
to think
to suppose
to imagine
to believe
to understand
to cogitate
to reckon
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پنداشتم این همان راهحلی است که نیاز داریم.
I think this is the solution we need.
پنداشت که بسته فردا میآید.
He supposed that the package would arrive tomorrow.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پنداشتن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پنداشتن