غذا و آشپزی eggshell
eggshell
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پوست تخممرغ را با دقت جدا کردم.
I carefully peeled the eggshell.
این هنرمند با دقت الگوهای پیچیدهای را روی سطح شکنندهای مانند پوست تخممرغ نقاشی کرد.
The artist carefully painted intricate patterns on the fragile eggshell.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پوست تخممرغ» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پوست تخممرغ