با هدف، هدفمند، هدفگذاریشده، با منظور
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The aimed arrow hit the center of the target.
تیر هدفمند مرکز هدف را نشانه گرفت.
They launched an aimed campaign to improve recycling.
آنها کارزار هدفگذاریشدهای را برای بهبود بازیافت راهاندازی کردند.
The aimed blow stunned the opponent.
ضربهی با هدف حریف را گیج کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «aimed» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/aimed