نگرانکننده، هشداردهنده، جنجالساز، هراسآفرین
His alarmist tone made everyone worry unnecessarily.
لحن هشداردهندهی او باعث شد که همه بیدلیل نگران شوند.
Alarmist warnings about the economy caused panic buying.
هشدارهای نگرانکننده دربارهی اقتصاد باعث هجوم مردم برای خریدهای هیجانی شد.
His alarmist predictions never came true.
پیشبینیهای هشداردهندهی او هرگز محقق نشدند.
The government's alarmist rhetoric escalated public fear.
لحن هراسآفرین دولت، ترس عمومی را تشدید کرد.
آدم آشوبطلب، آدم جنجالساز
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The politician labeled his opponent an alarmist who wanted to incite a riot.
سیاستمدار رقیبش را آدم آشوبطلبی خواند که میخواست جمعیت را به شورش وادارد.
She is an alarmist about her baby's health.
او در مورد سلامتی نوزادش یک آدم جنجالساز است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «alarmist» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/alarmist