تجربی، اکتشافی، ابتکاری، آروینی، پیبرنده، کشفکننده
Teachers often teach heuristic strategies to help students think creatively.
معلمان اغلب استراتژیهای اکتشافی را آموزش میدهند تا به دانشآموزان در تفکر خلاق کمک کنند.
In problem solving, a heuristic can guide you toward a workable solution even if it's not perfect.
در حل مسئله، روش تجربی میتواند شما را بهسمت یک راهحل قابل قبول هرچند کامل نباشد، هدایت کند.
heuristic principle
اصل ابتکاری
تحقیقی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
We applied a heuristic algorithm to uncover underlying relationships in the data.
ما از یک الگوریتم تحقیقی برای کشف روابط زیربنایی در دادهها استفاده کردیم.
The professor encouraged students to take a heuristic approach when designing their projects.
استاد دانشجویان را تشویق کرد تا هنگام طراحی پروژههایشان از روش تحقیقی استفاده کنند.
روش اکتشافی، فرآیند اکتشافی، روش تجربی
The researcher relied on a heuristic approach to generate new hypotheses.
محقق برای تولید فرضیات جدید بر یک روش اکتشافی متکی بود.
She used a simple heuristic to narrow down the search results quickly.
او از یک فرآیند اکتشافی ساده برای محدود کردن سریع نتایج جستوجو استفاده کرد.
The team developed a heuristic process to test multiple prototypes efficiently.
تیم روش تجربیای برای آزمایش کارآمد چندین نمونهی اولیه توسعه داد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «heuristic» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/heuristic