تحمیلکننده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The dictator was an imposer of his ideology on the population.
دیکتاتور تحمیلکنندهی ایدئولوژی خود بر مردم بود.
The new tax law acted as an imposer of heavy burdens on small businesses.
قانون مالیاتی جدید بهعنوان تحمیلکنندهی بارهای سنگین بر کسبوکارهای کوچک عمل کرد.
The committee became an imposer of unwelcome regulations.
کمیته بهعنوان تحمیلکنندهی مقررات ناخوشایند عمل کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «imposer» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/imposer