گذشتهی ساده:
interoperatedشکل سوم:
interoperatedسومشخص مفرد:
interoperatesوجه وصفی حال:
interoperatingتکنولوژی کامپیوتر همکاری کردن، تعامل کردن (سیستمها، نرمافزارها و دستگاهها)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کامپیوتر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
For smart city infrastructure to be truly effective, various sensor networks and data platforms must be designed to seamlessly interoperate.
برای اینکه زیرساخت شهر هوشمند واقعاً مؤثر باشد، شبکههای حسگر و پلتفرمهای دادهی مختلف باید طوری طراحی شوند که بهطور یکپارچه با یکدیگر همکاری کنند.
Ensuring that all components of an enterprise resource planning (ERP) system interoperate correctly is fundamental for business process automation.
اطمینان از اینکه همهی اجزای یک سیستم برنامهریزی منابع سازمانی بهدرستی با یکدیگر تعامل میکنند، برای اتوماسیون فرآیندهای تجاری اساسی است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «interoperate» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/interoperate