قدیمی آهای، ببین، بنگر، نگاه کن
Lo, the king returns in triumph.
بنگر، شاه با شکوه بازمیگردد.
Lo! How the flowers have bloomed overnight.
نگاه کن! چگونه گلها یکشبه شکفتهاند.
Lo! A ship appears on the horizon.
ببین! کشتیای در افق پدیدار شده است.
Lo, the dawn breaks over the hills.
بنگر، سپیدهدم بر فراز تپهها طلوع میکند.
نظامی افسر رابط، افسر هماهنگکننده
شکل کامل: liaison officer
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The lo arranged a meeting between the two departments.
افسر رابط جلسهای بین دو بخش ترتیب داد.
Our lo provides daily updates to the headquarters.
افسر رابط ما روزانه گزارشهایی به ستاد مرکزی ارائه میدهد.
The lo helped resolve the communication issues quickly.
افسر رابط بهسرعت مشکلات ارتباطی را حل کرد.
در کمال تعجب، در کمال ناباوری، عجب!، دیدی حالا!
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «lo» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/lo