شکل جمع:
men-childrenشکل نوشتاری دیگر این لغت: manchild
ناپسند مرد بچهننه، مرد نابالغ، مرد بچهصفت
She broke up with him because she was tired of dating a man-child.
از او جدا شد؛ چون از رابطه داشتن با یک مرد بچهننه خسته شده بود.
The movie’s main character is a funny but irresponsible manchild.
شخصیت اصلی فیلم یک مرد نابالغ بامزه اما بیمسئولیت است.
پسر، فرزند ذکور
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She gave birth to a healthy man-child after a long and difficult labor.
او پساز زایمانی طولانی و سخت، پسری سالم به دنیا آورد.
The couple celebrated the arrival of their first man-child with great joy.
آن زوج تولد نخستین پسرشان را با شادی فراوان جشن گرفتند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «man-child» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/man-child