همچنین میتوان از mavin بهجای maven استفاده کرد.
انگلیسی آمریکایی متخصص، کاردان، خبره، کارشناس
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Consult a legal maven before signing that contract.
قبل از امضای آن قرارداد با یک کارشناس حقوقی مشورت کن.
She's a marketing maven who knows how to grow brands quickly.
او متخصص بازاریابی است که میداند چگونه برندها را سریع رشد دهد.
A real estate maven can spot a good investment from blocks away.
کارشناس املاک میتواند یک سرمایهگذاری خوب را از فاصلهها تشخیص دهد.
The culinary mavin taught me how to balance flavors like a pro.
خبرهی آشپزی به من آموخت چگونه طعمها را مانند یک حرفهای متعادل کنم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «maven» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/maven