شکل نوشتاری دیگر این لغت: to not have a clue
ندانستن، بیاطلاع بودن، اطلاع نداشتن، از چیزی آگاهی نداشتن، ایدهای نداشتن
She didn't have a clue how to fix the bike.
او نمیداند که چگونه دوچرخه را تعمیر کند.
We had no clue the meeting was canceled.
ما هیچ اطلاعی نداشتیم که جلسه لغو شده است.
If you don't have a clue, ask someone for help.
اگر هیچ ایدهای نداری، از کسی کمک بگیر.
گیج شدن، سرگردان شدن، مبهوت شدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I don't have a clue why the computer keeps crashing.
من گیج شدم که چرا کامپیوتر مرتباً خراب میشود.
She did not have a clue what to say when she saw the surprise.
وقتی سورپرایز را دید، کاملاً مبهوت شد و نمیدانست چه بگوید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «not to have a clue» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/not-to-have-a-clue