آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ مهر ۱۴۰۴

      South

      saʊθ saʊθ

      معنی south | جمله با south

      noun adjective adverb A2

      جنوب، جنوبی، به‌سوی جنوب، نیمروز

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The Persian Gulf is in the south of Iran.

      خلیج فارس در جنوب ایران است.

      the south entrance

      مدخل جنوبی (واقع در جنوب)

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a south wind

      باد جنوبی

      South Asia

      آسیای جنوبی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد south

      1. noun The southern states that seceded from the United States in 1861
        Synonyms:
        south the south the Southern United States the Old South dixie dixieland confederacy southland Confederate States Confederate States of America the Deep South the Sunny South down South cotton belt tobacco states Pre-Civil War South territory south of the Mason-Dixon line South Atlantic States the New South sunbelt bible-belt
      1. adjective situated to the south
        Synonyms:
        southern southerly southward in the south on the south side of southmost southernmost toward the equator tropical equatorial in the torrid zone toward the south pole austral
      1. adjective moving south
        Synonyms:
        southbound southerly southward headed south to the south in a southerly direction toward the equator
      1. adjective coming from the south
        Synonyms:
        from the south out of the south headed north northbound toward the North Pole
        Antonyms:
        north
      1. noun the cardinal compass point that is at 180 degrees
        Synonyms:
        southward down-south dixie dixieland sunbelt bible-belt southern region southern section southland the Sunny South the Old South the New South the Deep South Southern United States Pre-Civil War South South Atlantic States due south territory south of the Mason-Dixon line cotton belt tobacco states tropics tropical region equatorial region south-pole southern-hemisphere south arctic region
      1. adverb in a southern direction
        Synonyms:
        to the south southwards southwardly in the south

      Collocations

      the south

      (آمریکا) 1- ایالت‌های جنوبی 2- رجوع شود به: the Confederacy

      لغات هم‌خانواده south

      noun
      south, southerner
      adjective
      south, southerly, southern, southbound, southernmost
      adverb
      south, southbound

      سوال‌های رایج south

      معنی south به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «south» در زبان فارسی به معنای «جنوب» ترجمه می‌شود.

      این واژه به جهت جغرافیایی‌ای اشاره دارد که معمولاً در نقشه‌ها پایین صفحه و در سمت مخالف شمال قرار دارد. South یکی از چهار جهت اصلی (شمال، جنوب، شرق، غرب) است و کاربرد آن فراتر از نقشه و جهت‌یابی، در توصیف موقعیت‌ها، فرهنگ‌ها، آب‌وهوا و حتی جریان‌های انسانی نیز دیده می‌شود.

      در جغرافیا و مسیریابی، south به عنوان مرجع اصلی برای تعیین موقعیت‌ها و حرکت‌ها استفاده می‌شود. زمانی که گفته می‌شود «به سمت جنوب حرکت کنید»، منظور حرکت در جهتی است که از شمال دور می‌شود و معمولاً با قطب جنوب زمین مرتبط است. این جهت‌یابی ساده، پایه‌ی نقشه‌خوانی، مسیریابی شهری و حتی ناوبری دریایی و هوایی است. South همچنین در نام‌گذاری مناطق و کشورها به کار می‌رود؛ برای مثال، جنوب ایالات متحده (Southern United States) یا جنوب آسیا (South Asia).

      از منظر فرهنگی و تاریخی، مناطق جنوبی جهان گاهی ویژگی‌های خاص خود را دارند که از نظر آب‌وهوا، اقتصاد، فرهنگ و سبک زندگی با سایر مناطق متفاوت است. برای مثال، جنوب ایالات متحده با فرهنگ، موسیقی و سنت‌های غذایی منحصربه‌فردی شناخته می‌شود. در کشورهای دیگر، مناطق جنوبی ممکن است آب‌وهوای گرم‌تر و محیط طبیعی متفاوتی داشته باشند که بر کشاورزی، پوشش گیاهی و زندگی روزمره مردم تأثیر می‌گذارد.

      در زبان و ادبیات، south گاه معنایی استعاری پیدا می‌کند. نویسندگان و شاعران از جنوب برای اشاره به گرما، زندگی، سرزندگی، گاه آرامش و گاه طوفان‌های طبیعی استفاده می‌کنند. این کاربرد استعاری نشان می‌دهد که south تنها جهت جغرافیایی نیست، بلکه با حس و تجربه انسانی نیز گره خورده است و می‌تواند بار معنایی فرهنگی و عاطفی داشته باشد.

      south مفهومی است که فراتر از نقشه و مسیریابی است. این جهت جغرافیایی نشان‌دهنده‌ی تنوع زمین و زندگی بر روی آن است؛ تفاوت آب‌وهوا، فرهنگ و تجربه انسانی را در خود دارد و هم‌زمان، نقشی کلیدی در جهت‌یابی و فهم جهان پیرامون ایفا می‌کند. South یادآور این است که هر جهت جغرافیایی نه تنها نقطه‌ای بر نقشه، بلکه بخشی از تجربه و هویت انسانی است.

      ارجاع به لغت south

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «south» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/south

      لغات نزدیک south

      • - soutar
      • - souter
      • - south
      • - south africa
      • - south african
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.