آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ تیر ۱۴۰۵

      Speaker

      ˈspiːkər ˈspiːkə

      شکل جمع:

      speakers

      معنی speaker | جمله با speaker

      noun countable B1

      سخنران، سخن‌گو، گوینده، ناطق

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The keynote speaker received a standing ovation for her moving story.

      سخنران اصلی برای داستان تأثیرگذارش، مورد تشویق ایستاده قرار گرفت.

      The speaker emphasized the importance of community engagement.

      سخن‌گو بر اهمیت مشارکت اجتماعی تأکید کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Each speaker will have twenty minutes to present their research.

      هر گوینده بیست دقیقه وقت دارد تا پژوهش خود را ارائه دهد.

      noun countable B1

      گویشور

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      She is a native speaker of French.

      او گویشور بومی زبان فرانسوی است.

      He is a fluent speaker of English.

      او گویشور روان زبان انگلیسی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In South Africa most of the people are English speakers.

      در آفریقای جنوبی اکثر مردم انگلیسی‌زبان هستند (گویشور زبان انگلیسی هستند).

      noun countable A2

      موسیقی بلندگو

      Please move the speaker closer to the microphone.

      لطفاً بلندگو را به میکروفون نزدیک‌تر کنید.

      This portable speaker lasts ten hours on a single charge.

      این بلندگوی قابل‌ حمل با یک‌بار شارژ، ده ساعت کار می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There are two speakers mounted on the wall.

      دو بلندگو روی دیوار نصب شده‌اند.

      noun countable

      سیاست کسب‌وکار رئیس مجلس، رئیس پارلمان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      Opposition members questioned the Speaker's ruling.

      اعضای اپوزیسیون به حکم رئیس مجلس اعتراض کردند.

      The Speaker's decision determined the outcome of the bill.

      تصمیم رئیس پارلمان سرنوشت لایحه را تعیین کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The Speaker addressed the assembly before the vote.

      رئیس مجلس قبل‌از رای‌گیری خطاب به مجمع سخنرانی کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد speaker

      1. noun talker
        Synonyms:
        spokesperson public speaker orator lecturer announcer speechmaker mouthpiece rhetorician keynoter after-dinner speaker elocutionist

      لغات هم‌خانواده speaker

      noun
      speaker, speech
      adjective
      unspeakable, speechless, outspoken, spoken
      verb - transitive
      speak
      adverb
      unspeakably

      سوال‌های رایج speaker

      شکل جمع speaker چی میشه؟

      شکل جمع speaker در زبان انگلیسی speakers است.

      ارجاع به لغت speaker

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «speaker» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/speaker

      لغات نزدیک speaker

      • - speakable
      • - speakeasy
      • - speaker
      • - speakerphone
      • - speakership
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      venire DNA radar affordance forensic doughty diary thief spatial over there zip led wedge came synapse روزمرگی روخوانی روحیه دادن روانپزشک رنگی رقابت آمیز رفتار رشد رزمجو رزرو راه‌راه گلابی ماه فاسد عرض
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.