ورزش اسکی روی آب، آبسُری
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Waterskiing requires good balance and strength.
اسکی روی آب نیازمند تعادل و قدرت بدنی خوب است.
She learned waterskiing in just two days.
او ظرف فقط دو روز، اسکی روی آب را یاد گرفت.
They rented a boat for waterskiing.
آنها برای آبسُری، قایقی کرایه کردند.
Waterskiing is a fun summer activity.
اسکی روی آب یک فعالیت تابستانی سرگرمکننده است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «waterskiing» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/waterskiing