آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵

      افتادن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      to fall, to drop, to land, to topple, to plunk (down), to plop, to plummet, to tumble, to slump, to flop, to crumple, to collapse, to keel over, to go head over heels, to pitch, to blow, to bump, to crash, to droop, to hurtle

      to fall

      to drop

      to land

      to topple

      to plunk

      to plop

      to plummet

      to tumble

      to slump

      to flop

      to crumple

      to collapse

      to keel over

      to go head over heels

      to pitch

      to blow

      to bump

      to crash

      to droop

      to hurtle

      به پایین پرت شدن
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      گوشی‌ام از جیبم افتاد.

      My phone dropped out of my pocket.

      قفل پارو شکست و منجر به افتادن پارو در آب شد.

      The rowlock snapped, causing the oar to fall into the water.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      (in compounds) to go, to leave

      to go

      to leave

      به سمتی حرکت کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      درخت در طوفان به زمین افتاد.

      The tree went down in the storm.

      مجسمه در زلزله واژگون شد و افتاد.

      The statue went toppling during the earthquake.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      (in compounds) to happen, to take place

      to happen

      to take place

      اتفاق افتادن، روی دادن

      این اتفاق دیروز افتاد.

      It happened yesterday.

      چیزهای زیادی در زندگی اتفاق می‌افتند.

      Many things happen in life.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      (in compounds) to get into a certain position, to get..., to lapse

      to get into a certain position

      to get...

      to lapse

      در موقعیت خاصی قرار گرفتن

      آن‌ها در برف گیر افتادند.

      They got stuck in the snow.

      او به دردسر افتاد.

      He got into trouble.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      دروازه‌بان درست به‌موقع در موقعیت افتاد تا ضربه را بگیرد.

      The goalie got into position just in time to stop the shot.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      (in compounds) to lose something

      to lose something

      از دست دادن

      او بعداز ارائه، اعتمادبه‌نفسش افتاد.

      She lost her confidence after the presentation.

      بعداز بالا رفتن از پله‌ها، نفسش افتاد.

      He lost his breath after running up the stairs.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      (in compounds) to affect , to spread over, to leave a trace, to fall over (something)

      to affect

      to spread over

      to leave a trace

      to fall over

      روی چیزی اثر گذاشتن

      خشک‌سالی بر محصولات سراسر منطقه افتاد.

      The drought affected the crops across the region.

      احساس آرامش بر جمعیت افتاد.

      A sense of calm spread over the crowd.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      (in compounds) to lie (uselessly or motionlessly)

      to lie

      برای مدتی در جایی بی‌تحرک بودن

      پالتوی قدیمی روی صندلی افتاده بود.

      The old coat lay on the chair.

      عینک او روی میز افتاده بود و برای روزهایی از آن استفاده‌ نشده بود.

      Her glasses lay on the desk, unused for days.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      (in compounds) to oppose, to attack

      to oppose

      to attack

      مقابله کردن

      او با قوانین ناعادلانه درافتاد.

      She opposed the unfair rules.

      گربه به (جان) موش افتاد.

      The cat attacked the mouse.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      (in compounds) to end, to peter out

      to end

      to peter out

      تمام شدن

      باران بالاخره افتاد.

      The rain finally ended.

      طوفان با بادهای شدید شروع شد اما تا صبح کم‌کم افتاد.

      The storm started with gale-force winds but petered out by morning.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / oftaadan /

      perhaps, maybe, perchance

      perhaps

      maybe

      perchance

      شاید (به‌صورت افتد به کار می‌رود)

      افتد که امروز بعدازظهر باران بیاید.

      Perhaps it will rain this afternoon.

      افتد که او پیام من را دریافت نکرده باشد.

      Maybe she didn't receive my message.

      پیشنهاد بهبود معانی

      سوال‌های رایج افتادن

      نیفتد یا نیافتد یا نیوفتد – کدام درست است؟

      شکل درست و معیار این فعل «نیفتد» است. این واژه، صورت منفی مضارع فعل «افتادن» است و مطابق با قواعد صرف فعل در زبان فارسی، وقتی پیشوند «نـ» به آن اضافه می‌شود، حرف «ا»ی آغازین ساقط می‌شود. بنابراین «نیفتد» شکل درست و رسمی است.

      بیفتد یا بیافتد یا بیوفتد – کدام درست است؟

      شکل درست و معیار این فعل «بیفتد» است. این واژه، صورت صحیح و صرف‌شده‌ی فعل «افتادن» در حالت مضارع التزامی (سببی یا شرطی) است. براساس قواعد دستور زبان فارسی، هنگامی که پیشوند «ب» به فعل «افتادن» افزوده می‌شود، حرف «ا»ی آغازین افتاده و شکل درست آن «بیفتد» می‌شود.

      ارجاع به لغت افتادن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «افتادن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/افتادن

      لغات نزدیک افتادن

      • - افت و خیز کردن
      • - افتادگی
      • - افتادن
      • - افتادن از زندگی
      • - افتادن از سر
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch hooray چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.