victim, disaster, woebegone, afflicted, having suffer a disaster, smitten by a calamity
victim
disaster
woebegone
afflicted
having suffer a disaster
smitten by a calamity
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
بعداز جدایی، بلادیده شد و از دیدارهای اجتماعی اجتناب میکرد.
After the breakup, she felt woebegone and avoided social gatherings.
بعداز حادثه بلادیده شد.
He became a victim after the accident.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «بلادیده» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/بلادیده