کالبدشناسی eye socket, eyehole, the orbit of the eye, socket of the eye
eye socket
eyehole
the orbit of the eye
socket of the eye
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او بعداز تصادف در اطراف حدقهی چشمش احساس درد کرد.
He felt pain around his eye socket after the accident.
جراح قبلاز عمل، بهدقت حدقهی چشم را بررسی کرد.
The surgeon carefully examined the eyehole before the operation.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
شکل درست و معیار این واژه «حدقه» است. «حدقه» به گودی گردِ درون کاسه چشم گفته میشود و در فارسی برای اشاره به چشم یا چشمانداز دقیق و متمرکز نیز بهکار میرود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «حدقه» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/حدقه