number, quantity, restriction, bounds, limit
number
quantity
restriction
bounds
limit
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پزشک برای بیمار حصر شدید در مصرف غذاهای شیرین توصیه کرد.
The doctor advised a strict restriction on sugary foods for the patient.
درحالیکه برخی حصر کامل بر انواع خاصی از آلایندههای صنعتی را پیشنهاد میکنند، برخی دیگر کاهش تدریجی را مطرح مینمایند.
While some argue for a complete restriction on certain types of industrial emissions, others propose a gradual reduction.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «حصر» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/حصر