dominant, aggressive, hegemonic, domineering
dominant
aggressive
hegemonic
domineering
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
باوجود شخصیت سلطهگرش، او با دقت به نظرات دیگران گوش میدهد.
Despite his dominant character, he listens carefully to other opinions.
زنی سلطهگر که شوهرش را سخت مهار میکرد.
A domineering wife who controlled her husband strictly.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «سلطهگر» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/سلطهگر