floating, buoyant, afloat, free-floating, floaty, adrift, supernatant, natant
floating
buoyant
afloat
free-floating
floaty
adrift
supernatant
natant
الوار شناور، رودخانه را بند آورده بود.
Floating logs jammed the river.
مواد شناور در جلیقهی نجات او را نگهداری کرد.
The buoyant materials in the life jacket kept him afloat.
ماهی شناور بهزیبایی در میان آب زلال شنا کرد.
The buoyant fish swam gracefully through the clear water.
floating, float, buoy, natatory, raft
floating
float
buoy
natatory
raft
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
آنها یک شناور از تنههای افتاده و طناب ساختند.
They built a raft from fallen logs and rope.
گارد ساحلی در مورد خطرات شناور پساز طوفان هشدار داد.
The coast guard warned of floating hazards after the storm.
ball cock
ball cock
شناور در مخزن توالت سطح آب را کنترل میکند.
The ball cock in the toilet tank controls the water level.
شناور خراب میتواند باعث سرریز شدن مخزن شود.
A faulty ball cock can cause the tank to overflow.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «شناور» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/شناور