fragmentary, garbled, broken, incoherent, fractured
fragmentary
garbled
broken
incoherent
fractured
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
این رمان از فصلهای شکستهبسته تشکیل شده است که یک کل منسجم را ایجاد نمیکنند.
The novel is composed of fragmentary chapters that do not form a coherent whole.
او کلید شکستهبستهای را روی زمین پیدا کرد.
She found a broken key on the floor.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «شکستهبسته» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/شکستهبسته