عامیانه dirty, messy, septic, foul, impure
dirty
messy
septic
foul
impure
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
خواهرم وقتی مرا در حال پیتزا خوردن روی مبل دید، به شوخی به من گفت پلشت.
My sister jokingly called me a slob when she saw me eating pizza on the couch.
نوجوان بیمبالات اتاق خواب پلشت خود را در وضعیتی کاملاً شلخته و ناپاک رها کرد.
The careless teenager left his dirty bedroom in a completely messy and unhygienic condition.
نمیتوانم چیزی را روی این میز پلشت پیدا کنم.
I can't find anything on this messy desk.
چگونه اینقدر پلشت شدی؟
How did you get so dirty?
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پلشت» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پلشت